"romancity"

فصل5

 

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل6

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل7

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

ادامه مطلب |  
فصل8

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل9

 

برای خواندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب برید

ادامه مطلب |  
فصل10

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل11

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

ادامه مطلب |  
فصل12

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل13>قسمت اخر

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |  
فصل1

 

 

خلاصه:پدر آذر افسر نیروی دریایی است واز شمال به بوشهر منتقل میشود،آذر برای عیادت از مادربزرگمریضش به ابادان میرود که در هواپیما با مهرداد آشنا میشود در بیمارستان آذر دوباره مهرداد را میبیند ومتوجه میشود که خواهر او پرستار است همان شبی که قرار بود خانواده مهرداد به خانه پدربزرگ بروند جنگ آغاز میشود ومهرداد آذر و پدربزرگ ومادربزرگ را به همراه خانواده خودش به بوشهر میبرد هر بار که مهرداد تصمیم میگیرد برای خواستگاری اذر برود اتفاقی مانع میشود تا انکه او که خلبان هواپیمای جنگی است برای ماموریت میرود ومفقود الاثر میشود اذر سالها به انتظار بازگشت او میماند تا آنکه .....

 

برای خواندن ادامه ی داستان بعه ادامه ی مطلب برید

 

ادامه مطلب |